/عصر حکومت مهدی(عج)/
والعصر..
قسم به عصر حکومت مهدی..عصر رهایی نهایی انسان..از خسران و نقصان و کاهش و فرسایش.
عصر فروریختن همه ی نظامهای سلطه گر و ارزشهای طاغوتی.عصر آزادی راستین انسان از انواع بندگیها و بردگیها و ستم ها و بیدادها.عصر تجلی ایمان و عمل صالح و حق و صبر در امت واحد جهانی.عصر شکوفایی و بالندگی آزاد همه ی استعدادهای انسانی.عصر پیشوایی مستضعفین..وارثین راستین زمین.عصر ورائت و حاکمیت بندگان صالح خداوند..بر پهنه ی زمان.
عصر نجات غایی انسان از انواع استبداد ..استثمار..استحمار..استخفات..استعباد و نهایتا استضعاف.
عصر رستن راستین انسان از خسران فرهنگی..خسران اقتصادی..خسران اجتماعی..خسران سیاسی..خسران نظامی..خسران انسانی..خسران اخلاقی..و دیگر خسران ها و نقصان ها.
عصر/عصاره ها..فشرده ها..سختی ها/
والعصر..
و اگر عصر را از ریشه ی عصاره بمعنای چکیده و نتیجه بگیریم..در این صورت عصر در رابطه با کلیت مفهوم و پیام سوره تلمیحی زیبا و عمیق به چکیده ی همه ی تجربیات انسانها..و عصاره ی همه ی اندیشه ها و تلاشها و کنجکاویهای بشریت برای رهایی.. و چگونگی رستن راستین از خسران و زیانکاری انسان..خواهد داشت..و در این صورت سوره ی عصر و بویژه واژه ی عصر چنین معنا و مفهومی ..می یابد که..
قسم به عصاره ی همه ی اندیشه ها و تلاشهای خالصانه و صادقانه و پاک و مقدسی..که در طول تاریخ..برای رهایی انسان از خسران و زیانکاری صورت گرفته ..و همچنان می گیرد.
قسم به چکیده ی تجربیات همه ی آزادگان تاریخ که برای نجات انسان و انسانیت..از خسران و زیانکاری کوشیدند.. و همچنان می کوشند.
قسم به حاصل همه ی دستاورد های فرزانگان و اصلاحگران راستین تاریخ که برای آزادی انسان از بندهای خسران تلاش کردند و همچنان می کنند.
قسم به همه ی شهیدان تاریخ.. و همه ی شهادتهای زندگی-آفرین و حرکت بخش و حماسه ساز.
قسم به همه ی مجاهدان راه حق و مجاهدتهای پیگیر آنها در بستر تاریخ.
قسم به همه ی زندانیان آزاده ی اعصار و دردها و رنجهای آنها.
قسم به همه ی شکنجه دیدگان راه خدا و شکنجه های توانفرسایی که دیده اند.
قسم به همه ی تبعید شدگان راه ایمان و حقیقت..و غربتها و آواره گیهای آنها.
قسم به همه ی ناله های از دل برخاسته پدران و مادران و برادران و خواهران و همسران و فرزندان داغدیده ی دلسوخته ی شهیدان.
قسم به مظلومیتها و محرومیتهای همه ی محرومین و مستضعفین روزگاران.
قسم به همه ی خونهای بناحق ریخته ی پاکان بر پهنه ی میدان-های تیر و آسفالتهای خیابان ها و سنگفرشها ی کوچه ها به ضرب شمشیرها و گلوله ها و رگبار مسلسل ها.
قسم به مرکب عالمان مسئول که برتر از خون شهیدان ست.و قلم رهروان جاده ی ایمان که رسواگر طاغوتیان در طول روزگاران ست..و بیان خطیبان حقیقت گوی..که افشاگر مظالم ستمگران ست.
قسم به همه ی ارزشهای بزرگ خدایی و انسانی که در ((لیله القدر))های تاریخ پدیدار گشته اند و پدیدار خواهند گشت.
آری..قسم به همه ی اینها که در پیام خداوند با واژه ی پر معنا و پربار ((عصر))مورد قسم خداوندی قرار گرفته است.
آری قسم به عصر .با این بار فرهنگی عظیمش..قسم به عصر ..با این معانی شگفت آفرینش..قسم به عصر..با این حقایق مکنونش..قسم به عصر..با این چشم انداز وسیعش..که چه؟
که همه ی انسانها در همه ی روزگاران در خسران و زیانکاری غرقند و خود نمی دانندمگر..
آری مگر ..آن انسانهایی که به دین خداوندی ((اسلام))ایمان آوردند و عمل صالح و حق و صبر را به معنای راستین آنها تجلی بخشیدند.
و دیگران هر که باشند.. و هر جا که باشند.. و با هر مرامی که باشند.. و با هر ادعائی که باشند ..در نوعی خسران و نقصانند. و عینی ترین گواه بر این مدعا..عصر و نسل خودمان ست که از پرحادثه ترین اعصار گذشته ی تاریخ انسان ست.
/ان الانسان لفی خسر/
ارزشهای وجودیشان چونان بلورهای یخ آب می شود..استعداد هایشان و لحظه لحظه حیاتشان-نا خواسته و نا آگاهانه -هدر می رود..و این خسران و نقصان و کاهش و فرسایش انسان خاص یک عصر و نسل نیست..ویژه ی زمین و زمان معینی نیست..در رابطه با یک دوران مشخص نیست..بلکه این خسران در هر عصری و نسلی..و در هر زمینی و زمانی..تا ظهور مهدی که تجلی گسترده ی ایمان و عمل صالح و حق و صبر در امت واحده ی جهانی در مقیاسی بس وسیع است همچنان مشهود ست.نهایت در هر عصری بگونه ای و در هر نسلی بشکلی.
زنده یاد استاد محمد جواد شفیعیان

همچنان بگذشت تاریخ و زمان
تا بیامد خاتم پیغمبران
عصر او"عصر رسوم جاهلی
روزگار شرک و ظلم و کاهلی
عصر تبعیض و فساد و جهل ننگ
عصر تشویش و فغان و فقر جنگ
دائما کسری و قیصر در ستیز
جمله اقوام در جنگ و گریز
نی نشان از آتن و سقراطیان
نی از افلاطون و از مشائیان
سرزمین مکه جای مشرکان
خانه ی توحید ماوای بتان
در شبان تیره و تار زمان
شد فروزان اختری در آسمان
اختری تابان به شب همچون ذهب
بردمید از آمنه بنت وهب
شد عیان در آسمان مکیان
زو منور هم زمین و هم زمان
همچنان در آسمان او شد روان
تا فرود آمد بر نوشیروان
خورد بر کاخ مدائن سهمگین
گوشه ای زایوان آن نقش زمین
همچنین زی فارس آمد آن سروش
آتش آتشکده زآن شد خموش
هم فرود آمد در آن هنگام خواب
خشک شد دریاچه ساوه زآب
کاخ و آتشگاه و دریاچه نگر
سمبلی اززور و از تزویر و زر
آن زمان کاخ مدائن جای زور
کرده بر مستضعفان کبر و غرور
بود آتشگه زتزویر و ریا
بود موبد حامی جور و جفا
کردی از دریاچه ساوه گذر
کشتی ابراهیم ارباب زر
این چنین شد زاده ی بنت وهب
یار محرومان و خصم بولهب
زنده یاد استاد محمد جواد شفیعیان

کرد پیغمبر عزیمت مکه را
قلب توحید جهان و کعبه را
با هزاران مسلم پاک و غیور
با توکل بر خداوند غفور
رفت بیرون از مدینه با سپاه
در پناه و سایه لطف اله
پا نهاد بر دوش پیغمبر ولی
او که باشد بعد پیغمبر ولی
جملگی بتهای کعبه او شکست
بند شرک و کفر را از هم گسست
بعد آن بر بام کعبه شد بلال
او که بودی مظهر صدق و کمال
بانگ زیبای اذان را ساز کرد
نغمه ی توحید را آواز کرد
گرد کعبه کافران در انتظار
تاچه فرماید رسول کردگار
جملگی در ترس و لرز اضطراب
همچو سایه بر فراز موج آب
داد پیغمبر به آنان این نوید
جمله آزادید بسوی حق روید
پس منادی داد مردم را خبر
این خبر از جانب خیر البشر
بیت بوسفیان باشد این زمان
مرشما را خانه ی امن و امان
طشت آبی را بیاورده میان
بهر بیعت با زنان مکیان
تا نگه دارند راه و رسم دین
دست بردارند از هر خشم وکین
کافران از صبر او اندر شگفت
فتح مکه این چنین صورت گرفت
محمد جواد شفیعیان

نک مدینه شاهد دیدار یار
تا بسازد امتی در آن دیار
امتی شاهدبرای مردمان
شاهدی در هر زمین و هر زمان
امتی بر پایه حق و یقین
امتی بر پایه ایمان و دین
امتی بنیان آن بر عدل و داد
امتی سرشار از عشق و و داد
امتی آزاد از بند هوا
امتی آباد از برگ ونوا
اندر آن تقوی ملاک برتری
شرط اول ازبرای مهتری
پس بنای مسجدی را ساز کرد
دعوت حق را در آن آغاز کرد
محمد جواد شفیعیان

همچنان میرفت در غار حرا
جانب حق در نماز و در دعا
تا جوانی رفت و او چل ساله شد
در تب عشق خدا چون لاله شد
وحی آمد کای محمد هان بخوان
نام آن پروردگار انس و جان
گفت من خواندن ندانم ای سروش
این همی داند خدای راز پوش
باز گفتنش بار دیگر هان بخوان
تو رسولی از خداوند جهان
او به خانه آمدی در تاب و تب
ساکت و حیران فروبسته دولب
پس عرق بر صورتش چون جوی آب
جامه ای پیچیدی و رفتن بخواب
ناگهان آمد دوباره آن سروش
که بپاخیز و بترسان سخت کوش
تا سه سالی دعوت او در نهان
تا به فرمان خدا کردی عیان
مجلسی آراست از صدق و صفا
کرد دعوت از عشیره مصطفی
گفت با خویشان که این دین من ست
راه و رسم حق و آیین من ست
جز خدای پاک بی همتای فرد
کاین جهان را او چنین بنیاد کرد
نیست غیر او خدایی در جهان
مابقی مخلوق و زی او بندگان
من نیم جز بنده ای همچون شما
وحی می آید مرا از آن خدا
هر که اینک او مرا یاری کند
در ره حق او وفاداری کند
هست بی شک او مرا همچون وزیر
بعد من باشد شما را او امیر
جملگی خاموش و سرهاشان بزیر
تو بگفتی ناشنیده این حقیر
ناگهان برخاستی از آن میان
کودکی شیرین زبان و با کیان
گفت اینک من ترا یاری کنم
تا دم آخر وفاداری کنم
من نمی گویم سخن کردار من
راست گرداند همی گفتار من
عاقبت آن مشرکان از فرط خشم
دوخته برجان پیغمبر دوچشم
آمدی از هر قبیله یک جوان
جانب بیت پیمبر پادوان
برکشیده تیر آخر از کمان
بهر جان آن رسول مهربان
کرد هجرت زی مدینه مصطفی
خفته در بستر بجایش مرتضی
هست هجرت موجب رشد و کمال
هست هجرت موجب مجد و جمال
هست هجرت نقطه ی عطف هدف
هست هجرت سرگشای صد صدف
هست هجرت باعث پرواز جان
سوی جانان میبرد صاحبدلان
مکیان از دین او "رو تافته
اوس و خزرج سوی او بشتافته
تا برای یاری آن نازنین
باز خوانندش زی آن سرزمین
گر خدا بندد دری از حکمتش
باز بگشاید دری ازرحمتش
زی مدینه آن نبی از فرط جور
میرود با همرهش از غار ثور
آمده انصار با آغوش باز
پیشباز آن نبی با برگ و ساز
محمد جواد شفیعیان
